ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

5

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

معاويه گسيل دارد ، جرير بن عبد اللّه گفت : اى امير المؤمنين مرا پيش معاويه بفرست كه او هميشه نسبت به من اظهار دوستى و نزديكى مىكند . پيش او مى روم و از او مى خواهم كه حكومت را به تو واگذار كند و بر حق با تو متفق و هماهنگ باشد و در عوض تا هنگامى كه از فرمان خدا اطاعت و از آنچه در قرآن است پيروى كند يكى از اميران و كارگزاران تو باشد . مردم شام را هم به اطاعت و قبول حكومت تو دعوت مى كنم و چون بيشترشان از خويشاوندان و اهل ديار من هستند اميدوارم كه از دعوت من سرپيچى نكنند . مالك اشتر به امير المومنين گفت : سخن او را تصديق مكن و او را گسيل مدار كه به خدا سوگند چنين گمان مى كنم كه خواستهء او خواستهء ايشان و نيت او نيت آنان است . على عليه السّلام به اشتر گفت : آزادش بگذار تا ببينيم با چه چيزى نزد ما بر مى گردد . على ( ع ) جرير بن عبد اللّه را گسيل داشت و هنگام فرستادن ، او را گفت : مى بينى كه شمارى از ياران خردمند و متدين پيامبر ( ص ) اطراف من هستند و من براى اين كار ، تو را از اين جهت از ميان آنان برگزيدم كه پيامبر ( ص ) دربارهء تو فرموده است « كه تو از گزيدگان مردم يمنى » . اينك اين نامهء مرا پيش معاويه ببر ، اگر او هم در آنچه ديگر مسلمانان در آمده‌اند در آمد ، چه بهتر و گرنه عهد و پيمانش را به خودش برگردان و به او بگو كه من به اميرى او راضى نيستم و عموم مردم هم به خلافت او راضى نيستند . جرير گام در راه نهاد و هنگامى كه به شام رسيد در بارگاه معاويه ساكن شد و چون پيش معاويه رفت ، نخست ستايش و نيايش خدا را بر زبان آورد و سپس گفت : اى معاويه ، اهل دو حرم [ مكه و مدينه ] و مردم دو شهر بزرگ [ كوفه و بصره ] و مردم حجاز و يمن و مصر و عروض [ عمان ] و اهل بحرين و يمامه همگى بر خلافت و حكومت پسر عمويت اتفاق و بيعت كرده‌اند و از سرزمينها فقط همين دژها كه تو در آن هستى باقى مانده است و اگر سيلى از آن دره‌ها بر اين سرزمين جارى شود آن را غرق خواهد كرد . اينك من پيش تو آمده‌ام و ترا به بيعت با اين مرد فرا مى خوانم و اين كار موجب هدايت و سعادت تو خواهد بود . و نامه على عليه السّلام